تبليغاتX
venus -


venus

ديگه من تنهاي تنها شدم ،بدون دستاي تو، بدون عطر نفسهاي تو... زندگي تو تنهاييسخته ، توي سكوت تلخه ،بدون تو همه ي روزها برام سياهه ، برام تاره ،... . ديگه واژه ي خوشبختي برام معني نداره ،... ديگه نمي تونم واژه هاي دو تا ، دو نفر و ما رو درك كنم ، آخه ديگه برام معني ندارن... . ديگه تنهاي تنهام ، مي خوام امشب خودم رو از شر همهي واژه ها و كلمات راحت كنم ، مي خوام برم تا ديگه مجبور نباشم به واژه ي "ما" فكر كنم و اونو معني كنم . دارم ميرم جايي كه راحت باشم ، راحت از همه چيز ... . شايد اونجا سياهي وجود نئاشته باشه ، شايد اصلا واژه اي نباشه كه منو وادار به تكلم كنه ... . من دارم ميرم ، مي دونم كار درستي نيست ،اما مي خوام خودم جوني رو كه خدا بم داده از خودم بگيرم ،... . ميخوام خودم رو از فرصت زندگي محروم كنم.
خدانگهدار...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 9:48 توسط سينا| |


Design By : Night Skin