venus
۱۰۵۱۲۰۰ثانیه بی هدف 18سالم بود مثل همه ی هم سن وسال هام داشتم واسه ی کنکور می خوندمروز تولدم بهم گفت ((بچه که بودم تا 10 می شماردم فکر می کردم اخر همه چیز10بود .از بابا10تا بستنی می خواستم مامانو 10 تا دوست داشتم حالا که بزرگ شدم نمیدونم اخر دوست داشتن چنده ؟ ولی می خوام بگم دوست دارم قده 10تای بچگیام ))چند ماه گذشت چشم باز کردم دیدم منو فراموش کرد ورفت پی زندگیش.نمی تونستم فراموشش کنم خاطراتی که با هم داشتیم مثل یه خوره تمام وجودمو می خورد اخه اون عشق اولم بود برای فراموش کردنش با چند نفر دوست شدم کم کم چشمم به دنیا بازتر شد فهمیدم که تو این دنیا دوست داشتن هیچ معنیی نداره راستی 10تای بچگی شما براتون چقدر ارزش داره؟ ما آدم ها ادای دوست داشتن رو در میاریم.تازه فهمیدم دل بستن به آدما کاره ساده ای اما دل بریدن از اونها خیلی سخته .بعد از او تصمیم گرفتم دل به کسی نبندم مگر این که امتحانش رو به خوبی پس بده .تو زندگیم از این دو بدم میاد1.دروغ و2. خیانت .عامل بدبختی خیلی ها این دو هستند اون کسی که به شما خیانت می کنه و شما روحتونم خبر دار نمی شه حتماً یه جایی کارش عیب پیدا میکنه همون طور که برای فرد مورد نظر من این اتفاق افتاد پسبه هر کسی زود اعتماد نکنید. امروز هم تولد من هستش اما نه دیگه اون وکسی دیگه ای برام هست که منو اندازه ی 10تای بچگیش دوست داشته باشه با این حس وحال فکر نمی کنم دیگه بیام وبنویسم شاید این اخرین آپم باشه .راستی تولد20سالگیم مبارک چرا نه در پی غزم دیار خود باشم چرا نه خاک سر کوی یار خود باشم غم غریبی و غربت چو بر نمی تابم به شهر خود روم و شهریار خود باشم ز دست بخت گران خواب وکار بی سامان گرم بود گله ای راز دار خود باشم همیشه پیشه ی من عاشقی و رندی بود دگر بکوشم و مشغول کار خود باشم . ---------------------------------------------------------- پیام تبریکتونوبه این شماره بفرستید09375399640
| Design By : Night Skin |
